خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

590

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

بالذات چنين است ، و از طرفى افادهء منفعت موافق ، مقدم بر دفع مضرت منازع است ، از اين‌رو خطابه بر جدل مقدم است . و نص قرآن كريم نيز همين را مىگويد : ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ . « 1 » آن‌چه تاكنون گفته شد در زمينهء مشاركت ميان جدل و خطابه بود . و اما مشاكلت اين دو از آن‌روست كه مبادى هردو ، مشهورات‌اند ، گرچه در يكى برحسب حقيقت و در ديگرى برحسب ظاهر . همچنين در متقابلات خطابه مقتضى اقناع است ، چنان‌كه جدل مقتضى الزام مىباشد . بايد توجه داشت كه اقناع در متقابلات نمىتواند در يك وقت و نسبت به هردو طرف متقابل باهم صورت پذيرد ، زيرا استعمال دو حكم متضاد در يك قضيه ، نفعى دربر نخواهد داشت ، پس منظور از اين‌كه خطابه و جدل مقتضى اقناع در متقابلات‌اند ، اين است كه تعلق به دو طرف متقابل مخصوص به اين‌دو صناعت است . براى روشن‌تر شدن اين‌كه خطابه مىتواند به دو طرف متقابل تعلق گيرد ، مىگوييم : حكم خطابه در اين زمينه مانند حكم اعضاى انسان است كه در امكان لذت و درد آوردن اشتراك دارند ، و يا مانند حكم قواى انسانى در تعلق به خير و شر هستند . يعنى همچنان كه فضيلت اعضا و قواى انسانى در تعلق به طرف الذاذ و خير است ، فضيلت صاحب صناعت خطابه نيز در توجه به طرف افضل است و استعمال طرف اخس به گونه‌اى كه خارج از حد فضيلت نباشد ، مانند استعمال زشتى و ستم با دشمن ، به خاطر انتقام گرفتن ، به‌گونه‌اى كه نيكو و عدل باشد ، خواهد بود . همچنين وجه ديگر مشاكلت ميان جدل و خطابه اين است كه همان‌گونه كه تعقلات عقل نظرى يعنى اصول عقايد صحيح و تصحيح آن از راه اشتراك در گفت‌وگو صورت نمىپذيرد در نفوس انسان‌هاى متوسط نمىتواند از طريق برهان حاصل شود ، بلكه از طريق جدل به دست خواهد آمد ، تعقلات عقل عملى كه اصول اعمال فاضله‌اند و آن‌ها نيز به محاوره تعلق و ارتباط ندارند ، مىتواند در نفوس انسان‌هاى ناقص از راه خطابه حاصل شود . ازاين‌رو اين‌دو صناعت ، به وجهى نايب برهان‌اند . بايد دانست كه همچنان‌كه قياسى كه در جدل به كار مىرود ، گاه قياس جدلى حقيقى

--> ( 1 ) - نحل / 125 .